أبو المكارم محمود بن أبي المكارم حسنى واعظ

472

دقائق التأويل و حقائق التنزيل ( فارسى )

( 721 ) 33 / 9 « ياد دهذ » . « ياد دادن » : ياد آورى كردن ، تذكير ، متذكّر شدن ، به ياد آوردن . « همى خواست بردن بر كيقباد * دهد جنگ روز نخستينش ياد » ( فردوسى ) « مگرش خدمت ديرين من از ياد برفت * اى نسيم سحري ياد دهش عهد قديم » ( حافظ ) « در كنار بوستان مجموعهء رنگين گل * صائب از أوراق ديوان تو يادم مىدهد » ( صائب ) ( نقل بتلخيص از : لغتنامهء دهخدا ) . ( 722 ) 33 / 10 « ابن عيينه » . در دستنوشت سكون بر ياء نخستين است ، نه دومين ؛ شايد حركتگذارى به قلمى ديگر باشد . « ابن عيينه » : مراد سفيان بن عيينة است . نگر : مجمع البيان ، ج 2 ، ص 683 . مرحوم حاج شيخ عبّاس قمى - أعلى اللّه مقامه - در بارهء او نوشته است : « ابن عيينه : سفيان الكوفي المكي تابعي التّابعين يظهر من بعض الرّوايات انحرافه عن مولانا الصّادق - عليه السّلام - ، . . . توفّى غرة رجب سنة 198 بمكة و دفن بالحجون . ( هديّة الأحباب ، ص 90 و 91 ) . ولادتش به سال 107 ه . ق . بوده است . ( نگر : فرهنگ فارسى ، دكتر معين ، بخش اعلام ) . ( 723 ) 33 / 13 « تكتبوه » . در دستنوشت اشتباها « يكتبوه » نوشته شده است كه از روى قرآن كريم إصلاح شد . ( 724 ) 33 / 15 « و گفته‌اند » . در دستنوشت چندان روشن نيست ؛ به ويژه « و » در « و گفته‌اند » أساسا حدسى نوشته شد . ( 725 ) 33 / 16 « تداينتم بدين » . ادامه‌اش را نتوانستيم در دستنوشت بخوانيم ؛ زين رو در همين جا گيومه را بستيم . شايد در قسمت ناپيدا هنوز نقل عبارت قرآنى ادامه داشته است . ( 726 ) 33 / 19 « وَ أَمَّا الْقاسِطُونَ » . الجنّ / 15 . ( 727 ) 33 / 27 « إشهاد » . « إشهاد » : « الاشهاد : گواه كردن و حاضر كردن ، . . . » ( كتاب المصادر ، ص 452 ) . ( نيز : نگر : لسان التّنزيل ، ص 58 ) . « إشهاد » را پيشينيان به « گواه كردن ، گواه برگرفتن ( و نيز : گواه ور گرفتن ) گواه فرا گرفتن ، و . . . » ترجمه كرده‌اند . ( نگر : فرهنگنامهء قرآنى ، ج 1 ، ص 159 ) . ( 728 ) 33 / 27 « اموال » . در عكس دستنوشت كاملا روشن نيست . از درستى قرائت مطمئن نيستم . ( 729 ) 34 / 1 « شعبى » . « شعبى » : مرحوم حاج شيخ عبّاس قمى ، محدّث و الاقدر - نوّر اللّه مرقده - ، نوشته است : « الشعبي -